تبليغاتX
اندکی بدی...
اندکی بدی...

شخصی

Home Email Archive Designer

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 23:24 توسط من |


وقت استراحت یک مسابقه فوتبال یا قبل وبعدووسط یه فیلم٬پیام تبلیغاتی پخش میشه شما چی کارمی کنید؟(صد البته دانشجویان ارشد تبلیغات همه ی تیزر ها ر ابا کمک کتاب راهنمای بررسی تلویزیون نشانه شناسی می کنند )

در بهترین حالت که بینندگان کانال را عوض نمی کنند در هپروت خود غوطه می خورند و آگهی ها که با پرداخت مبالغ گزافی برای هر ثانیه جلوی چشمشان رژه می روند پیامشون رو در اعماق بایگانی ناخوداگاه شماره می کنند!!

بهترین حالت برای ارسال پیام در هپروت بینندگان پیام کلایتون است (تصاویری بدون پیام مستقیم) گفته شده این پیام ها چاله های ذهن بیننده ها را پر می کنند و بعد بدون اراده یک حس یا یک نظر کلی بدون یک شعار مستقیم فقط با استفاده از یادگیری در سطح بسیار پایین از درگیری اتفاق می افته .

پیام کلایتون باید خیلی باحال باشه تا کیفیت حس کلی بره بالا!

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 23:52 توسط من |


وقتی ساعت زنگ زدانگار اسرافیل سورشوتوگوش من دمید٬از جاپریدم و خواستم بکوبم توسر ساعت ودوباره بخوابم که یادم افتاد نه قراره برم سرکار نه کلاس نه بیرون یا هرجای دیگه٬قراره برم بشینم سرسفره ی هفت سین و اون لحظه که ماهیا توتنگ میچرخن و سیب رو اینه قل می خوره الی احسن الحال بخونم به امید براورده شدن!"اینم شدموقع سال تحویل!!!خروس بیمحل حالا نمیشد یه ساعت بهتری تحویل بده......".که رفتم بیست سال پیش٬با یه بلوزقرمزو دامن پلیسه ی سفید با کفشای ورنی گل قرمزی با بروبچ دور سفره  ناخنک میزدیم و از ذوق کارتون پای تلویزیون تحصن می کردیم!گاهی هم بزرگا توویدئوهای غیر قانونیشون سیندرلا برامون میذاشتن...عیدی ۵۰ تومنی رو هم می گرفتیم و ....رفتم سر سفره یه بچه همسن همون روزای من کنارسفره بدون لباس نوو۵۰تومنی نشسته بود با نوت بوکش ور میرفت وقتی سال تحویل شد....اونم برام دعا کرد. 
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386 ساعت 16:30 توسط من |


باورش سخت بود٬اما چشم باز کردو دید او هم غرق شده!یادش نمی امدچند وقت پیش بودیا چندماه یا چند سال  پیش اخرین باری که سبکبال به اسمان٬به کوهها٬به ستارهها نگاه کرده بودو هنوز فراموش نکرده بود.روزی خیال میکرد هرگز غرق نخواهد شد در...اندیشه  چه کنم ها٬دانه برچیدن ها٬حالا در پی دانه ها گرفتار شده٬به قفس افتاده.قرار نبود فراموش کندوشاید هم فراموش شده بود .                        
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 ساعت 22:3 توسط من |


لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 21:34 توسط من |


این از اون دسته بهتون هاییه که به تبلیغات می بندن حالا من نم یخوام از تبلیغات دفاع کنم "اندکی بدی" باعث شده فکر کنم که چطوری می شه که مغز ادم ها رو شستشو داد.

شستشوی مغز عموما زمان یاتفاق م یافته که عقیده ی کسی را بخوایم از بیخ و بن تغییر دهیم "خوشاینده نه؟"

در روانشناسی روشهای مختلفی مورد تحقیق قرار گرفته :

بحث را به شکل افراطی مطرح نکنید یعنی یطرف رو کم کم بیارید تو خط اول ماهی یه نخ بعد هفته ای یه نخ بعد هم ...

از یکی برای قانع کردنش استفاده کنید که خودش ضرر می کنه مثلا کسی که از فروش محصول ضرر می کنه..

اگه بتونید از یه ادم خوش تیپ که خیلی تو اون زمینه مقبوله استفاده کنید ...اما به شرطی که طرف خیلی محکم به مصرف کننده بگه این کارو باید انجام بدی

اما بهترین روش اگه کسی عقیده ای راجع به چیزی داشته باشه که تا به حال مورد حمله قرار نگرفته باشه بلافاصله حرف شما رو قبول می کنه و مغزش شسته می شه.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 20:58 توسط من |


تصور کنید در یک اگهی یک البالوی غول پیکر قراره بیفته تو دریاچه ی شکلات مذاب میشیگان!این یک اگهی رادیویی ست که فقط با صداهای ان در رادیو پخش شد: خانمهاو اقایان حالا وقتی که من علامت می دهم ٬می خواهم کوه هفتصد فوتی خامه زده شده ٬به داخل دریاچه ی میشیگان که خشکانده و پر از شکلات داغ شده است ٬سرازیر شود بعد نیروی هوایی سلطنتی کانادا بالا ی سر ما به پرواز در آمده آلبالوی ماراسکینوی ده تونی را در میان تشویق و هلهله ی۲۵۰۰۰نفر درون خامه یزده می اندازد.

تا به حال آگهی با این عظمت و با این سادگی دیده بودید؟آن هم در رادیو؟!!                                                          

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 22:31 توسط من |


 

کسی می گوید آری

به تولد من

به زندگی ام

به بودنم

ضعفم... ناتوانیم...مرگم

کسی می گوید آری

به من

به تو

و از انتظار طولانی شنیدن پاسخ من

شنیدن پاسخ تو

خسته نمی شود.

 

"مارگوت بیکل"

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 ساعت 20:19 توسط من |


لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385 ساعت 9:24 توسط من |


در خرابات مغان نور خدا می بینم     وین عجب بین که چه نوری زکجا می بینم

 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 9:0 توسط من |


لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت 11:37 توسط من |


اره فصل هفتم یا هنر هفتم روابط عمومی دکتر نعمتی:تبلیغات در روابط عمومی است که همه دوستان مستحضر هستند برای امتحان هم سه نمره دارد....

تا این جزوه را شروع به خواندن کردم به قول اصفهانی ها "همچی یوخته"خونم به جوش امد...کم کم که به بخش مقایسه روایط عمومی با تبلیغات رسیدم غیرتی شدم آخه انصافه که خر چی پولدوستی و قدرت طلبی و ادم حساب نکردن مخاطب و....هر چی بدو بیراهه بندازن گردن تبلیغات؟؟؟؟؟؟؟

البته پول خیلی چیز خوبیه (اینو دوستان در کامنت های قبلی ثابت کردن)اما این ارتباط چی ها که ما شاگردانشونیم ما رو فرزند نا خلف می دونند اخرش این بچه ناخلف رو به نفع روابط عمومی سر به نیست می کنن حالا ببینید کی گفتم!!!!

(هر چند مهم نیست ها ما که هدفمون معلومه:پول در اوردن!!!حالا چه پرو پاگاندا چه پابلیک ریلیشن!!!)

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 16:53 توسط من |


بهانه بي تو

نه بوي خاك نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسكينم

چرا صدايم كردي چرا ؟

سراسيمه و مشتاق سي سال بيهوده در انتظار تو ماندم

و نيامدي نشان به آن نشان كه دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت

و عصر عصر واليوم بود و فلسفه بود و ساندويچ دل وجگر

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه یکم دی 1385 ساعت 19:59 توسط من |


 

يه لطيفه ي تبليغاتي:می دانم که نیمی از بودجه ی تبلیغاتی من اتلاف پول است اما نمیدانم کدام نیمه؟(اگه بیمزه است تقصیر من نیست)

حالا خداییش همین طوریه؟تو دنیای فلسفه و علم و ...میگن تبلیغات یعنی هزینه ی بیهوده جواب یه سری شرکت ها به این تهمت اینه که اگه این قدر تبلیغ نکنیم این قدر نمی فروشیم و این قدر نفروشیم قیمت هامون پایین نمی اد!!!منطقیه نه؟

خب قانع کنندست اما در وطن ما که از تمام دنیا جداست هر جنسی که تبلیغات داره یه چند ریالی گرون تر از بقیه است البته دنیا ارزش این حرف ها رونداره ها!حالا چند ریال بیشتر روی اتیکت قیمت جنس اصلا مهم نیست ...ولی کارکرد تبلیغات چی می شه؟وقتی که تولید رو بالا نبره خرید رو بالا نبره قیمت ها رو هم کم نکنه!؟شاید هم خرید هم بالا می ره و قیمت ها پایین نمی اد ...یا تولید و خرید بالا می ره قیمت پایین نمی اد....یا تولید بالا میره فروش پایین می اد قیمت هم...........حالا پیدا کنید پرتغال فروش را!!!!!!!!

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385 ساعت 19:34 توسط من |


حافظ از کلمه  خدا و رب بیشتر

حافظ از کلمه  خدا و رب بیشتر بهنگام درخواست کمک و دعا استفاده می کند.

یارب سببی ساز که یارم به سلامت

بازآید و برهاندم از بند ملامت

این چه استغناست یارب وین چه قادرحکمتست

کاین همه زخم نهان هست و مجال اه نیست

یارب مگیرش ارچه دل چون کبوترم

افکندوگشت و عزت صید حرم نداشت

اما در مفاهیم کنا یه ای از خداوند اشارات مختلفی به صفات خداوند شده:

در بیت زیر اشاره به خالقیت خدهوند دارد:                         

خیز تابر کلک ان نقاش جان افشان کنیم

کاین همه نقش عجب در گردش پرگار نیست

در بیت زیر خداوند با لطف ازلی اش و عدالتش یاد شده:       

ناامیدم مکن از سابقه ی لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوبست و که زشت

در بیت زیر اشاره به جلال وجمال خداوند دارد:                     

حسنت باتفاق ملاحت جهان گرفت

آری باتفاق جهان می توان گرفت

در اشعار حافظ به بندگی و تسلیم ما و حکمت ودانایی خدا:  

مزن زچون و چرا دم بنده مقبل

قبول کرد بجان هر سخن که جانان گفت

خداوند در دنیا از چشم ما مستور است وما هر کدام به نوعی در پی او هستیم:

روشن از پرتورویت نظری نییست که نیست

منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

ناظر روی تو صاحب نظرانند اری

سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بیحاصل

من از افسون چشمم  مست واوازبوی گیسویت

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 10:43 توسط من |


                                                                                                                                                            کس نیست که افتاده آن زلف دوتانیست                 دررهگذرکیست که دامی زبلا                       فکر کنم این کلش مفهوم داره من که نمی تونم یعنی دلم نمیاد یه کلمشو جدا کنم.ولی در شرح این:به قول کریستین بوبن       "همه گرفتارند"

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 18:27 توسط من |


                                                                                                                                                امشب کتاب نامه های عاشقانه ی یک پیامبرو باز کردم(جبران فکرکرد دارم تفال میزنم )یه نامه اومد که جمله ی اولش این بود "خداوند تورا حفظ کند و یار توباشد هر چه خسته تر باشی اونزدیک تر خواهد بود"خیلی خوشحال شدم اخه میگن در بعضی احوالات پرتوی تجلی خداوند به ادم می تابه اینم  یکیشه –خسته تر-پس الان که خدا به من نزدیکه تا خستگیم در نرفته و از خدا دور نشدم از دنیاو اخرت خودموبی نیاز کنم،اخه یه جای دیگه هم خونده بودم "خداوند به هر کسی خیلی نزدیک است ان هنگام که خیلی غمگین است؛خیلی زیاد"وحالا اقا خلیل هم میگه خسته ... 

   و من نمی دانم که چرا ...در قفس هیچکسی کرکس نیست.....................

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 19:58 توسط من |


اندکی بدی در نهاد تو

اندکی بدی در نهاد من

اندکی بدی در نهاد ما...

و لعنت جاودان بر تبار انسان فرود می آید.

آب ریزی کوچک به هر سراچه-هر چند که خلوتگاه عشقی باشد-

شهر را

از برای آنکه به گنداب در نشیند

                                                  کفایت است.

 

                                                                       "شاملو"

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت 21:45 توسط من |


Home | Archive | Email